خرید بک لینک

درباره سایت

کاملیا

امکانات وب

7. روز عید خونه بودیم. کار خاصی نکردیم. هوا هم خیلی شدید باردنی بود. منم البته زیاد حوصله نداشتم، خودم که حوصله نداشتم، با خورشید خواستم صحبت کنم اونم حوصله نداشت ترجیح دادم مزاحمش نشم. با صحرا خواستم

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 21:32

12. روز یازدهم عید با خورشید رفتیم بیرون. کلی بحث و صحبت کردیم. رفتیم یه کافه هم نشستیم و خوب بود. بیرون تو محوطه نشستیم دوست داشتم.13. روز دوازدهم عید از صبح برامون مهمون اومد...صبخانه خوردیم دور هم

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 21:32

روز آخر تعطیلات صبح با خواب آلودگی از خواب بیدار شدم یکم با خورشید صحبت کردم فیلم از خودش و ویس فرستاده بود اونا رو دیدم و گوش کردم بعد رفتم صبحانه خوردم. بعد دوباره اومدم دراز کشیدم یکم. با مامان این

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 21:32

صفحه بندی